فرزانگان
آنچه که هستی٬ هدیه ی خداوند است و آنچه خواهی شد٬هدیه توست به خداوند ...پس بی نظیر باش... 
قالب وبلاگ
 

 

 
[ پنجشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۳ ] [ 16:6 ] [ امیرپاشایی ]

[ جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 15:10 ] [ امیرپاشایی ]

[ جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 17:52 ] [ امیرپاشایی ]


موضوعات مرتبط: مطالب علمی عربی
[ دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 21:10 ] [ امیرپاشایی ]

 

نکاتی درباره ترجمه عبارات عربی


موضوعات مرتبط: اخبار کنکور، مطالب علمی عربی، قواعد کتاب عربی 3
ادامه مطلب
[ دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 13:15 ] [ امیرپاشایی ]

 

آزمون تستی عربی


موضوعات مرتبط: اخبار کنکور، نمونه سوال
ادامه مطلب
[ دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 13:11 ] [ امیرپاشایی ]
[ یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 17:10 ] [ امیرپاشایی ]
[ جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 13:20 ] [ امیرپاشایی ]

 

ترجمه مبحث حال


موضوعات مرتبط: اخبار کنکور، مطالب علمی عربی، قواعد کتاب عربی 3
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 13:23 ] [ امیرپاشایی ]

لحظات بزرگ آن لحظاتی



نیستند که دیگران برایت



هورا می کشند



لحظاتی بزرگ است که تو



تنها مانده ای و هیچکس به



تو اعتمادی ندارد و تو



تصمیم گرفته ای پیشرفت



کنی

[ پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۳ ] [ 10:4 ] [ امیرپاشایی ]
 

اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد. وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد.
روز بعد، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای با لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد!

نجیب زاده گفت: میخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید.
کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد.
در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآینده مردی میشه که میتونین بهش افتخار کنین” و کشاورز قبول کرد.
بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد.
سالها بعد ، پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد. چه چیزی نجاتش داد؟ پنی سیلین.
اسم پسر نجیب زاده چه بود؟ وینستون چرچیل

با تشکر از دختر خوبم صبا ابراهیمی که این داستان زیبارا به وبلاگ فرزانگان ارسال کردند


موضوعات مرتبط: مطالب علمی عربی
[ دوشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۳ ] [ 10:54 ] [ امیرپاشایی ]

 ( پیرمرد و الاغ )

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود!

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …

نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!


با تشکر از دختر خوبم صبا ابراهیمی که این داستان زیبارا به وبلاگ فرزانگان ارسال کرد


موضوعات مرتبط: مطالب علمی عربی
[ چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 21:15 ] [ امیرپاشایی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


با سلام ودرود به دانش آموزان عزیزم
این وبلاگ را جهت پاسخگویی به
سوالات و رفع اشکالات درسی شما عزیزان ایجاد کردم .
موفقیت و شادکامی شما مهربانان را از خداوند بزرگ خواهانم.


امکانات وب



آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس



تنظیم فونت
+ افزایش اندازه متن        - کاهش اندازه متن


  • تک گرافیک www.awebfortest.blogfa.com