فرزانگان
آنچه که هستی٬ هدیه ی خداوند است و آنچه خواهی شد٬هدیه توست به خداوند ...پس بی نظیر باش... 
قالب وبلاگ
 

 

 
[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 16:6 ] [ امیرپاشایی ]



جملات زیبا و خواندنی

 

 


موضوعات مرتبط: مطالب علمی عربی
ادامه مطلب
[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 15:11 ] [ امیرپاشایی ]

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 8:4 ] [ امیرپاشایی ]

 

.
به خاطر بسپاریم که
همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است
آرام، بی صدا، همیشگی...

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 12:32 ] [ امیرپاشایی ]

 

گوش­ هایت را به همه بسپار اما صدایت را به عده ای معدود.

ویلیام شکسپیر

 

[ جمعه سیزدهم تیر 1393 ] [ 15:24 ] [ امیرپاشایی ]
به نقل از دختر خوبم نازی جان.....

مور و قلم
مورچه‌ای کوچک دید که قلمی روی کاغذ حرکت می‌کند و نقش‌های زیبا رسم می‌کند. به مور دیگری گفت این قلم نقش‌های زیبا و عجیبی رسم می‌کند. نقش‌هایی که مانند گل یاسمن و سوسن است. آن مور گفت: این کار قلم نیست، فاعل اصلی انگشتان هستند که قلم را به نگارش وا می‌دارند. مور سوم گفت: نه فاعل اصلی انگشت نیست؛ بلکه بازو است. زیرا انگشت از نیروی بازو کمک می‌گیرد. مورچه‌ها همچنان بحث و گفتگو می‌کردند و بحث به بالا و بالاتر کشیده شد. هر مورچه نظر عالمانه‌تری می‌داد تا اینکه مساله به بزرگ مورچگان رسید. او بسیار دانا و باهوش بود گفت: این هنر از عالم مادی صورت و ظاهر نیست. این کار عقل است. تن مادی انسان با آمدن خواب و مرگ بی هوش و بی‌خبر می‌شود. تن لباس است. این نقش‌ها را عقل آن مرد رسم می‌کند.
مولوی در ادامه داستان می‌گوید: آن مورچه عاقل هم، حقیقت را نمی‌دانست. عقل بدون خواست خداوند مثل سنگ است. اگر خدا یک لحظه، عقل را به حال خود رها کند همین عقل زیرک بزرگ، نادانی‌ها و خطاهای دردناکی انجام می‌دهد.
مولوی


موضوعات مرتبط: مطالب علمی عربی
[ جمعه سیزدهم تیر 1393 ] [ 11:30 ] [ امیرپاشایی ]

 

نبوغ یعنی یک درصد الهام گرفتن

و نود و نه درصد تلاش و پشنکار داشتن

توماس ادیسون

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 20:6 ] [ امیرپاشایی ]
حقیقت شگفت انگیز دعا کردن

زمانی که در دریایی توفان زده مسافر پریشان و هراسیده یک اقیانوس پیما، سراسیمه نزد ناخدای کشتی رفت و پرسید: «این توفان خیلی خطرناک است؟»

او پاسخ داد: «بله به اندازه ای خطرناک است که تنها دعا کردن می تواند ما را نجات دهد.»
مسافر نفس نفس زنان گفت: «خداوندا ! آیا کار به آن جا رسیده است؟»

حقیقت شگفت انگیز دعا آن است که بیش تر مردم از آن می ترسند. آنان ترجیح می دهند در توفان زندگی فرو روند، اما با دعا کردن از آن نجات نیابند. .................

به نقل از  نازی جان .........


موضوعات مرتبط: مطالب علمی عربی
[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 19:34 ] [ امیرپاشایی ]
 

 به نقل از دختر خوبم الهه جان ....

پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت :

خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ 

خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .

پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.

رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.

سپس نشست و منتظر ماند.

چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد .

پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .

پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد

پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.

نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.

این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .

پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت

نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .

این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .

پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.

شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .

پیرزن با ناراحتی گفت:

))خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟((

خدا جواب داد :

)) بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی...........


موضوعات مرتبط: مطالب علمی عربی
[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 17:17 ] [ امیرپاشایی ]
به نقل از دوست خوبم الهه جان....

کودکی پیش خیاطی شاگردی می کرد
روزی از روزها خیاط کاسه ای عسل به دکان آورد و برای اینکه کودک به عسل دست نزند
به او گفت : در این کاسه زهر است ، مراقب باش که از آن نخوری
خیاط دکان را ترک کرد و کودک مقداری پارچه فروخت و مقداری نان گرفت و تمام عسل
را خورد ، وقتی خیاط برگشت سراغ پارچه را گرفت ، کودک گفت اگر قول بدهی مرا نزنی
به تو راست خواهم گفت
کودک گفت : من غفلت و نادانی کردم و دزد پارچه را دزدید و از ترس اینکه مرا بزنی کاسه
زهر را خوردم تا بمیرم ولی تا حالا زنده مانده ام ، حالا دیگر خود دانی


موضوعات مرتبط: مطالب علمی عربی
[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 15:11 ] [ امیرپاشایی ]

 

هیچ آدم عاقلی , عمق رودخانه را با دو پایش نمی سنجد.

[ سه شنبه سوم تیر 1393 ] [ 10:43 ] [ امیرپاشایی ]

 

حضرت سلیمان و مورچه


موضوعات مرتبط: مطالب علمی عربی
ادامه مطلب
[ دوشنبه دوم تیر 1393 ] [ 10:42 ] [ امیرپاشایی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


با سلام ودرود به دانش آموزان عزیزم
این وبلاگ را جهت پاسخگویی به
سوالات و رفع اشکالات درسی شما عزیزان ایجاد کردم .
موفقیت و شادکامی شما مهربانان را از خداوند بزرگ خواهانم.


امکانات وب



آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس